مرکز مشاوره رهیاب
مشاوره روانشناسی و تحصیلی : تلفنی و حضوری
مشاوره تلفنی از استان تهران:9092305648
تعیین وقت حضوری:021-71049
تماس اضطراری:021-22916114
خرید بسته های مشاوره تلفنی تا 45% تخفیف
خیلی بد بد متوسط خوب عالی
(3 رای)

دیدگاه ها و رویکردهای روانشناسی مختلفی در دوران معاصر وجود دارد. رویکرد یک چشم انداز (دیدگاه) است که شامل مفروضات خاصی (باورها) درباره رفتار انسان میشود: نحوه عملکرد آنها، که جنبه های از آنها ارزش مطالعه و چه روشهای تحقیقاتی مناسبی برای انجام این مطالعه را وجود دارد. ممکن است چند نظریه متفاوت در یک رویکرد وجود داشته باشد. اما همه آنها فرضیات مشترکی را به اشتراک می گذارند. شما ممکن است تعجب کنید که چرا دیدگاه های روانشناسی مختلف بسیاری وجود دارد و اینکه آیا یک دیدگاه صحیح است و بقیه اشتباه.

اکثر روانشناسان معتقدند که هیچ دیدگاهی درست نیست. اگر چه در گذشته، در دوران اولیه روانشناسی، رفتارگرایان می گفتند که چشم اندازشان تنها چشم انداز علمی و واقعی است. هر چشم اندازی نقاط قوت و ضعف خود را دارد و چیزی متفاوت با درک ما از رفتار انسان به ارمغان می آورد. به همین دلیل مهم است که روانشناسی در درک و مطالعه رفتارهای انسانی و حیوانات، دیدگاه های متفاوتی داشته باشد. در ادامه خلاصه ای از شش رویکرد اصلی روانشناسی (گاهی اوقات به نام چشم انداز نامیده میشوند) تبیین شده است.

دیدگاه رفتارگرایی در روانشناسی

شکل اسکینر جعبه شکل گیری اپراتور

اگر ایده روانشناسی ناپیوسته شما همیشه در مورد افرادی که در آزمایشگاه ها با پوشیدن روپوش سفید و تماشای موش های بی رحم برای خوردن شام، سعی می کنند باهم صحبت کنند، است. احتمالا در مورد روانشناسی رفتاری فکر می کنید. آنها مردم (و حیوانات) را با کنترل محیطشان کنترل می کنند و به طور خاص نتیجه ای را که از محیطشان میگیرند به ما میگویند. رفتارگرایی به این موضوع مربوط میشود که چگونه عوامل محیطی (به نام کنش) بر رفتار قابل مشاهده (واکنش) تاثیر می گذارند.

رویکرد رفتارگرایانه دو فرایند اصلی را پیشنهاد می دهد که مردم از محیط خود می آموزند: تهویه کلاسیک و تهویه عامل. تهویه کلاسیک شامل یادگیری از جامعه و تهویه عامل شامل یادگیری از عواقب رفتار است. تهویه کلاسیک (CC) توسط روانشناس روس ایوان پاولوف مورد مطالعه قرار گرفت. اگرچه او به رفلکس های طبیعی و واکنش های خنثی نگاه میکرد، او موفق شد سگ ها را از طریق تکرار غذا دادن با صدای زنگ شرطی کند. اصول تهویه کلاسیک در بسیاری از درمانها مورد استفاده قرار گرفته است. این موضوع شامل حساسیت سیستماتیک برای فوبیاها (در معرض یک محرک ترسناک در یک زمان به صورت قراردادن) و بی حسی درمانی میشود.

رویکرد روانشناسی رفتارگرایی

بی اف اسكینر عامل رفتار داوطلبانه و غیر داوطلبانه را بررسی كرد. اسکینر احساس میکرد که برخی رفتارها می تواند با انگیزه شخص توضیح داده شود. بنابراین رفتار به یک دلیل رخ می دهد، و سه روش اصلی شکل گیری رفتار تقویت مثبت، تقویت منفی و مجازات است. رفتارگرایی نیز به روش شناسی علمی (به عنوان مثال، آزمایش های کنترل شده) معتقد است و تنها رفتار قابل مشاهده باید مورد بررسی قرار میدهد، زیرا این رفتارها می تواند به صورت عینی اندازه گیری شود.

رفتارگرایی این ایده را که مردم آزادی آزاد دارند، رد می کند و معتقد است که محیط، همه رفتارها را تعیین می کند. رفتارگرایی، مطالعه علمی رفتار قابل مشاهده است که بر مبنای آن، رفتار می تواند به واحدهای کنش-واکنش مربوط شود. رفتارگرایی به گونه ای است که بر پیچیدگی رفتار انسانی غلبه دارد. در بسیاری از مطالعات از حیواناتی استفاده می کنند که توضیح رفتارشان برای انسان های سخت است، به عنوان مثال، سرعت ما در انتخاب زبان جهت مکالمه عواملی بیولوژیکی باید وجود داشته باشند.

دیدگاه روان شناختی در روانشناسی

رویکرد روانشناسی روان شناختی

قطعا نام زیگموند فروید را شنیده اید. عبارات بسیاری در زندگی روزمره ما از نظریه های فروید درباره روانکاوی ناخودآگاه، انکار، سرکوب و شخصیت مقعدی به نام چند نفر است.

نیمکت فروید

فروید معتقد است که حوادث دوران کودکی ما می تواند تاثیر قابل توجهی بر رفتار ما در بزرگسالی داشته باشد. او همچنین معتقد بود که مردم برای آزادی انتخاب کمی در زندگی دارند. در عوض، رفتار ما با تجربیات ذهنی ناخودآگاه و دوران کودکی تعیین میشود. روانکاوی فروید هم تئوری است و هم درمان. این نظریه یک نظریه روان شناختی بنیادی است و روانشناسان زیادی از جمله یونگ و اریکسون برای توسعه نظریه های روان شناختی خود از آن الهام گرفته اند. کار فروید گسترده است و او تا حد زیادی به روانشناسی به عنوان یک رشته پرداخته است.

فروید، بنیانگذار روانکاوی، ذهن انسان را به کوه یخی تشبیه میکند که تنها مقدار کمی از آن قابل مشاهده است، این همان رفتار قابل مشاهده ما است، اما این ذهن ناخودآگاه، ذهنی است که بیشترین تأثیر را بر رفتار ما دارد. فروید از سه روش اصلی برای دسترسی به ذهن ناخودآگاه استفاده کرد: انجمن آزاد، تحلیل رویا و لغزش زبان. او معتقد بود که ذهن ناخودآگاه از سه جزء تشکیل شده است: "شناسه"،"ego" و "superego". شناسه(id) شامل دو غریزه اصلی است: "اروس" که غریزه زندگی است و شامل حفظ خود و جنسیت است که توسط نیروی انرژی "میل جنسی" بوجود می آید. "تاناتوس" که غریزه مرگ است، که به دلیل اینکه قدرت کمتری از "اروس" دارد، دور از خودمان و به تجاوز به دیگران هدایت می شوند. "id" و "superego" دائما در تعارض با یکدیگر هستند و "ego" تلاش می کند تا اختلافات را حل کند. اگر این درگیری حل نشده باشد، ما تمایل به استفاده از مکانیسم های دفاعی برای کاهش اضطراب خود داریم. روانکاوی تلاش می کند تا در حل اختلافات درونی بیماران خود کمک کند.

جنبه روانکاوی نظریه فروید درباره توسعه روانشناختی است. این امر نشان می دهد که چگونه تجربیات اولیه بر شخصیت افراد در بزرگسال تاثیر می گذارد. واکنش مناطق مختلف بدن مهم است زیرا کودک از طریق مراحل رشد مهمی پیشرفت می کند. بیش از حد بودن آن و یا خیلی کم بودنش ممکن است بعدا عواقب بدی داشته باشد. مهمترین مرحله، مرحله فالیک است که در آن تمرکز میل جنسی بر روی تناسلی است. در این مرحله، پسران کمی از مجموعه ادیپوس را تجربه می کنند و دختران کمی از مجموعه الکترا بهره میبرند.

این مجموعه ها باعث میشود کودکان با والدین همجنس خود شناسایی شوند، که آنها را قادر می سازد رفتار مناسب جنسی و اخلاقی را یاد بگیرند. با این حال، این موضوع از آن جهت مورد انتقاد قرار گرفته است که بیش از حد بر اهمیت جنسیت تاکید می کند و بر نقش روابط اجتماعی تأکید کمتری میشود. این نظریه علمی نیست و نمیتوان آن را ثابت کرد. با این وجود، روانکاوی به شدت به روانشناسی کمک کرده است، زیرا بسیاری از نظریه پردازان مدرن را تشویق کرده است که با استفاده از اصول اساسی خود، آن را بهتر بهبود دهتد.

دیدگاه انسان گرایی در روانشناسی

رویکرد روانشناسی انسان گرایی

روانشناسی انسان گرایانه یک دیدگاه روانشناختی است که بر مطالعه کل فرد تأکید دارد (به عنوان هولیسم شناخته میشود). روانشناسان انسان گرایانه به رفتار انسانی، نه تنها از طریق چشم ناظر، بلکه از طریق چشم فردی که رفتار می کند نگاه می کنند. روانشناسان انسانگرا معتقدند رفتار فردی به احساسات داخلی و خودشناسی مرتبط است. دیدگاه انسان گرایانه بر این دیدگاه استوار است که هر فرد منحصر به فرد، منفرد و اراده آزاد برای تغییر در زندگی اش در هر زمان دارد. دیدگاه انسان شناسی نشان میدهد که ما هر کدام مسئولیت شادی و رفاه خودمان را به عنوان انسان میدانیم.

ما ظرفیت ذاتی برای خودکفایی داریم که این ظرفیت میل به منحصر به فرد شدن ما برای دستیابی به بالاترین پتانسیل به عنوان فردی از جامعه است. با توجه به این که تمرکز بر روی فرد و تجربیات شخصی و درک ذهنی او از جهان است. انسان گرایان روش های علمی را برای مطالعه رفتارها نامناسب میدانند. دو تئوری تاثیرگذار و پایدار در روانشناسی انسان گرایانه که در دهه های 1950 و 1960 پدید آمد،کارل راجرز و ابراهام ماسلو هستند.

دیدگاه روانشناسی شناختی در روانشناسی

زیرمجموعه روانشناسی شناختی روانشناسی به عنوان یک علم در سال 1879 توسط Wilhelm Wundt، که نخستین آزمایشگاه روانشناختی را تاسیس کرد، نهادینه شد. ابتکار او به زودی در سایر دانشگاه های اروپایی و آمریکایی نیز پیگیری شد. این آزمایشگاه های اولیه، از طریق آزمایشات، زمینه هایی نظیر حافظه و ادراک حسی را مورد بررسی قرار دادند. که هر دوی این ها معتقدند که ووندت نزدیک به فرایندهای فیزیولوژیکی در مغز است.. تمام جنبش از فیلسوفان اولیه مانند ارسطو و افلاطون تکامل یافته بود. امروزه این رویکرد به روانشناسی شناختی معروف است.

روانشناسی شناختی درمورد این مفهوم متمرکز می شود که اگر ما میخواهیم بدانیم چه چیزی مردم را علامت میزند، راهی برای انجام آن این است که کشف کنیم چه فرآیندهای واقعی در ذهن خود اتفاق میافتد. به عبارت دیگر، روانشناسان در این دیدگاه، شناخت را بررسی می کنند که "عمل ذهنی است یا فرایندی است که دانش آن به دست می آید". چشم انداز شناختی مربوط به عملکرد "ذهنی" مانند حافظه، درک، توجه و غیره است. مردم به عنوان رایانه های مشابه در شیوه پردازش اطلاعات ما (مانند ورودی-فرایند-خروجی) را مشاهده می کنند.

به عنوان مثال مغز انسان و کامپیوتر، اطلاعات را پردازش می کنند، داده ها را ذخیره می کنند و یک روش خروجی ورودی دارند. روانشناسان شناختی توضیح دادند که حافظه شامل سه مرحله است: رمزگذاری (در صورت دریافت اطلاعات و حضور در آن)، ذخیره سازی (در جایی که اطلاعات حفظ می شود) و بازیابی (جایی که اطلاعات فراخوانی می شود). این یک رویکرد بسیار علمی است و به طور معمول از آزمایشات آزمایشگاهی برای مطالعه رفتار انسان استفاده می کند. رویکرد شناختی کاربردهای بسیاری مانند درمان شناختی و شهادت شهودی دارد.

دیدگاه روانشناسی بیولوژیکی در روانشناسی

بخش هایی از تصویر مغز

ما می توانیم از چارلز داروین (1859) برای نشان دادن این ایده که ژنتیک و تکامل در تأثیر رفتار انسانی را از طریق انتخاب طبیعی نقش ایفا می کنند تشکر کنیم. نظریه پردازان در دیدگاه بیولوژیکی که ژنومیک رفتاری را مطالعه می کنند، نحوه تاثیر ژن ها بر رفتار را در نظر می گیرند. اکنون که به مرور از ژنوم انسان پرده برادی میشود، شاید روزی دقیق تر درک کنیم چگونه رفتار DNA توسط ما به ارث برده می شود.

عوامل بیولوژیکی نظیر کروموزوم ها، هورمون ها و مغز، تأثیر قابل توجهی بر رفتار انسان، همچون جنسیت دارند. رویکرد بیولوژیکی بر این باور است که بیشتر رفتارهایی به ارث برده می شوند و دارای تابع سازگار (یا تکاملی) هستند. برای مثال، در هفته های اول پس از تولد کودک، میزان تستوسترون در پدر بیش از 30 درصد کاهش می یابد. این یک تابع تکاملی است. مردان محروم از تستوسترون احتمالا به دنبال همسر جدید برای تلقیح مجدد میروند. آنها همچنین آرام ترند، که این موضوع به خصوص در زمانی که کودک اطرافشان وجود دارد مفید است.

رویکرد روانشناسی بیولوژیکی

روانشناسان بیولوژیکی رفتار در شرایط عصبی، یعنی فیزیولوژی و ساختار مغز و اینکه چگونه بر رفتار تاثیر می گذارد، را توضیح میدهند. بسیاری از روانشناسان بیولوژیکی روی رفتار غیر طبیعی متمرکز شده اند و تلاش میکنند آن را توضیح دهند. به عنوان مثال، روانشناسان بیولوژیک بر این باورند که اسکیزوفرنی تحت تأثیر سطوح دوپامین (انتقال دهنده عصبی) قرار دارد.

این یافته ها به روانپزشکی کمک می کند تا علائم بیماری روان را از طریق دارو کاهش دهد. با این حال، فروید و سایر رشته ها ادعا می کنند که روانشپزشکان فقط علائم را درمان می کند و نه علت را. این جایی است که روانشناسان سلامت می گویند که روانشناسان بیولوژیکی عوامل محیطِ زیستی را طراحی و درک می کنند که درگیر گرفتن تصویر بهتر هستند.

دبدگاه روانشناسی تکاملی در روانشناسی

رویکرد روانشناسی تکاملی

ادعای اصلی روانشناسی تکاملی این است که مغز (و بنابراین ذهن) برای حل مشکلات ناشی از اجداد شکارچی-گردآورنده ما در طول دوره پیلیست اتن بالای 10،000 سال پیش تکامل یافته است. رویکرد تکاملی، رفتار را از لحاظ فشارهای انتخابی که رفتار را شکل می دهند، توضیح می دهد. اعتقاد بر این است که اکثر رفتارهایی که ما می بینیم یا نمایش داده می شود در طول EEA (محیط سازگاری تکاملی) ما برای کمک به زنده ماندن ما توسعه یافته است.

به نظر می رسد رفتار مشاهده شده به دلیل انطباق پذیر بودن، به طور طبیعی انتخاب شده است. یعنی افرادی که به بهترین شکل سازگار هستند، زنده مانده و تولید مثل می کنند. رفتارها حتی ممکن است به صورت جنسیتی انتخاب شوند، یعتی افرادی که بیشترین موفقیت را در دسترسی به همسران خود دارند، فرزندان بیشتری نیز دارند. بنابراین ذهن مجهز به "غرایز" است که اجداد ما را قادر به زنده ماندن و تکثیر نمودن میکند.

نویسنده: مرکز مشاوره رهیاب

مرکز مشاوره تلفنی رهیاب

جهت مشاوره درباره «دیدگاه ها و انواع رویکردهای روانشناسی» می توانید از طریق خط ثابت بدون گرفتن کد با شماره های زیر تماس بگیرید:

تماس با 26  52  907  909 از سراسر کشور

تماس با 48  56  230  909 از استان تهـران

جهت مشاوره از طریق موبایل اینجا کلیک نمایید.

لطفا در صورت شنیدن بوق اشغال اینجا کلیک نمایید.
اشتراک در شبکه های اجتماعی:
برچسب ها:
افزودن نظر:
CAPTCHA2
×

بسته های مشاوره تلفنی

مشاوره روانشناسی
مشاوره تحصیلی